پای استدلاليان

در ابتدا از طولانی شدن مطلب پوزش ميطلبم.

چند روز پيش مطالبی از دوستی خواندم که در نقد تحليلهای اخير گفته بودند. البته با خودشان که صحبت کردم متوجه شدم که منظورشان انتقاد از تحليل نبوده و تحليلهای بی خاصيت و خوش بينانه (و نه واقع بينانه) را هدف قرار داده بودند.

داشتم به اين موضوع فکر ميکردم که چرا اوضاع و احوال اقتصاد ايران مثل خود مردم ايران غير قابل پيش بينی اند. نگوييد به قول ناصر الدين شاه بايد همه چيزمان به همه چيزمان بيايد. نمودار ۱ وضعيت شاخص بورس نيويورک بعد از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ (و تخريب برجهای دوقلو) را نشان ميدهد. جالب است که بازار بعد از اين واقعه بزرگ و وحشتناک حدود ۲ هفته منفی بود و بعد تا دسامبر مثبت. و جالب است که وقتی می خواهند يک دوره مثبت بازار را برای بک تست استفاده کنند٬‌ميگويند اکتبر تا دسامبر ۲۰۰۱!!

شکل ۲ وضعيت شاخص بورس تهران را بعد از پذيرفته شدن ايران در سازمان تجارت جهانی نشان ميدهد. روز ۵ ارديبهشت که دوستان از آن به عنوان عيد اقتصاد ايران ياد کردند و بازار مثبت را انتظار کشيدند ولی نمودار شاخص چيز ديگری نشان ميدهد. چرا؟

نگوييد اقتصاد ايران کجا و اقتصاد امريکا کجا؟ نگوييد به قول ناصر الدين شاه ..... همه اينها را ميدانم. اتفاقاْ اينها خود صورت مساله است نه دليل. چرا اقتصاد ما بايد رو به احتضار باشد در حالی که نفت قيمت بالايی دارد. اشتباه نکنيد من اصولاْ‌معتقدم که نفت جواب زندگی روزمره ما را هم به سختی ميدهد. نفت بايد سرمايه گذاری شود نه به سر سفره مردم آورده شود. جالب است وقتی اوضاع اقتصادی خراب است و قيمت نفت پايين همه تقصير ها از اين (باز هم به قول ناصر الدين شاه) روغن بد بوست ولی وقتی قيمتش بالاست٬‌ چيزهای ديگر بهانه های بهتری هستند.

حالا برويم سر بازار بورس عزيزمان. به قول يکی از دوستان مشکل بورس مشکل بيکاری است. با اين حرف موافقم. بورس عزيز ما چند سالی پول مفت نصيب تقريباْ همه کرد. ۵ سال پيش کربن ۶۰۰ تومانی شروع به حرکت کرد و سال پيش همين ماهها بود که ۳۸۰۰ تومان معامله ميشد. خوب هرکسی هر موقع سوار اين قطار ميشد سود ميکرد. جالب است با هرکسی که صحبت ميکردی فکر ميکرد نوسان گير شده است و تحليل را به سفيدی کشک ميدانست و با نگاه عاقل اند سفيه می گفت: فقط P/E . و با اين تنها ابزار خود در بازار سود هم ميکرد. سهام با بتای بالا ميخريد و به ريش من و شمای تحليل گر ميخنديد که ای بابا پای استدلاليان چوبين بود و از اين حرف ها. از اخبار پشت پرده اش با غرور صحبت ميکرد و ...

ديری نگذشت که آن دوستان عزيز نوسان گير کشتی توفان زده بورس را ديدند که در گرداب سهمگين مذاکرات هسته ای و اوضاع کج و کوله اقتصاد وطنی گير کرده و بالا و پايين می رود. رنگ رخساره شان به سفيدی همان کشک شده و به پيش من و شمای تحليل گر آمده و می پرسيدند: چی کار کنيم؟ می گوييم مگر نگفتم روی سهم پرريسک تک سهم نشويد؟  می بينيم اصلاْ از ريسک و بتا و مفاهيم اوليه هم چيزی نميدانند. ميگويد: دوستم ميگفت در بورس ماهی ۵-۶٪ سود ميگيری. می گوييم آری ولی بورس که دستگاه چاپ پول نيست. قهر ميکند سرمايه اش را بر ميدارد و می رود.

امروز هم عده ای از دوستان کمتر تحليل گر از يک طرف و عده ای که دچار توهم توطئه هستند از طرف ديگر دارند تالار حافظمان را از حافظه مان پاک ميکنند. اينان ميگويند که طرف با بورس دشمن است. طرف هم ميگويد بازار را عمداْ منفی کرده اند به وجهه من ضربه بزنند. به قول سعيد تهرانی آقای احمدی نژاد ما همان مردميم که شما داد حمايت از آنها را سرداديد. ولی کو گوش شنوا!

حال ما چه بکنيم؟ ما دو راه داريم. اول اينکه کاسه کوزه را جمع کنيم و برويم و راه دوم که منطقی تر است اينست که قبول کنيم که اين طبيعت بازار بورس است و بمانيم و ديدمان را بلند مدت تر کنيم و بتای سهاممان را کم کنيم و خلاصه با بازار بسازيم و مطمئن باشيم زمانی اين بازار نابود ميشود که اقتصاد بنيادين ايران نابود شود و آن زمانی است که ايران نابود شده باشد و من فکر نميکنم آن وقت برگه سهم و افزايش سرمايه و حتی پول به کار کسی بيايد.

با اطمينان و چشمان باز قدم برداريم

پی نوشت: گل بود به سبزه آراسته شد. من امروز يک ايميل تهديد آميز از دوستانی دريافت کردم که نامشان برای خيلی ها آشناست. اصرار دارم باز هم بگويم به قول ناصر الدين شاه همه چيزمان بايد به همه چيزمان بيايد. در روز روشن با اسم مشخص و معين تهديد ميکنند و دست آدم به هيچ کجا بند نيست!!

  
نویسنده : سهامدار جزء ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٤