انتخابات و ما

فارغ از اینکه آیا در دور اول به چه کسی رای داده ایم و یا اینکه اصولاً در 27 خرداد پای صندوق آراء رفتیم یا نه، باید برای شرکت در دور دوم انتخابات برنامه داشته باشیم. من در طی مدتی که در این وبلاگ می نویسم سعی کرده ام از سیاست پرهیز کنم  و یا به آن فقط از منظر اقتصاد بنگرم زیرا معتقدم که آنچه که وجه مشترک من و اکثر خوانندگان این وبلاگ است، بورس، سهام و اقتصاد است. و همین دلیل آن بود که من در دور اول انتخابات حتی یک پست سیاسی نیز نداشته باشم.

در دور اول تنوع کاندیداها زیاد بود و نمیشد به سادگی از تاثیر پیروزی هرکدام بر اقتصاد سخن گفت. اما امروز ورق برگشته است. دو کاندیدا به مرحله دوم راه یافته اند که یکی از آنها اصولاً در نظر سنجی ها (جز در موارد معدود) جایی نداشت و بازار سرمایه روی ایشان به عنوان رییس جمهور حتی حسابی بازنمیکرد تا بخواهد به بررسی نظرات اقتصادی ایشان بپردازد. اما امروز بازار سایه ایشان را بالای سرخود احساس میکند. حال باید چه کرد؟

بگذارید در ابتدا به نظرات اقتصادی (و تنها اقتصادی) دو رییس جمهور احتمالی بپردازیم:

هاشمی رفسنجانی

نام ایشان برای بازار سرمایه ما، معنای خروج از محاق را میدهد. آنهایی که سن و سال بیشتری دارند (یعنی از اوایل انقلاب را به خاطر دارند)، میدانند که بورس تهران فعالیت جدی خود را از سال 68 و همزمان با آغاز بکار دولت سازندگی آقای هاشمی از سر گرفت. بعد از انقلاب، دولت میر حسین موسوی با خط مشی اقتصاد دولتی (که در آن بورس بی معناست) و 8 سال دفاع مقدس موانع بزرگ فعالیت بورس بودند. بورس در دوره  ریاست جمهوری ایشان تا سال 74رشد خوبی داشت و دوسال 74 و 75 بازار به دلیل ترکیدن حباب قیمتی بوجود آمده منفی بود تا اینکه سال 76 با حضور خاتمی روح جدیدی به همه کشور در همه ابعاد که اقتصاد هم از آن مستثنی نبود، دمیده شد. دولت سازندگی خصوصی سازی را تنها راه نجات اقتصاد ورشکسته و خسارت دیده از جنگ می دانست و در این راه همت گماشت.

امروز هم هاشمی وعده ادامه همان راه را داده است. هاشمی از اقتصاد، کار و فردایی بهتر برای اقتصاد ایران سخن می گوید. پشتوانه سخنان و وعده های هاشمی هم 8 سال دولت اوست و وزرای اقتصادیش هم کم و بیش شناخته شده هستند.

 

احمدی نژاد

این نام را اولین بار مردم اردبیل بعنوان استاندارشان شنیده اند. در جریان رقابتهای انتخاباتی ورود او تعجب همگان را برانگیخت و تقریباً در هیچ نظر سنجی نمیشد او را جزء 3 نفر برتر دید. او تنها کسی بود (حتی از میان نامزدهای اصولگرا)  که حتی نامی از رابطه با امريکا نبرد و هدفش را تشکیل دولت کریمه اسلامی می خواند. بعضی اورا رجایی ثانی خواندند و از اهمیت دادن او به ارزشها و تعهد (و نه صرف تخصص) تعریف ها کردند.

اما اصول اقتصادی او چیست؟ تئورسین های اقتصادی احمدی نژاد افرادی مانند دکتر خوش چهره و به تازگی دکتر توکلی هستند (ایشان بعد از حذف قالیباف به اردوگاه احمدی نژاد پیوست). آنچه این دو را معروف میکند، آشتی ناپذیریشان با بورس و بازار مالی است. معروف است که دکتر خوش چهره بورس را مانند ربا حرام می داند و طرح کوپن سهام توکلی را نیز هنوز خیلی ها از یاد نبرده اند.

آقای احمدی نژاد در سخنانی گفته اند که از ثروتمند شدن افراد در جامعه جلوگیری میکنند! این مساله و نظرات اقتصادی تیم ایشان شائبه تحمیل یک اقتصاد نیمه کمونیستی را در صورت انتخاب ایشان در ذهن ها بوجود می آورد. اقتصادی که در آن مالکیت هرچند دولتی نیست ولی از جریان آزاد اقتصادی جلوگیری میشود. اقتصادی که با بورس و بازار مالی سر جنگ دارد. اقتصادی که در آن کلمه "سرمایه دار" بار منفی دارد، فعالیت سالم اقتصادی مشکل است و ... و به همه اینها اضافه کنید نظرات تنش زای ایشان و اطرافیانشان را در سیاست خارجی.

حال چه باید کرد؟ ما برای نجات دادن اقتصادمان از تغییر جهت و افتادن در این ورطه فقط 5 روز فرصت داریم . 5 روز حیاتی. اینکه چطور شد دکتر احمدی نژاد به دور دوم رفت نباید سوال و دغدغه ما باشد. ما اگر به اقتصاد باز و خصوصی معتقدیم باید پشت سر آقای هاشمی چمع شده و از این نوع اقتصاد دفاع کنیم. معتقدم که بسیاری از کسانی که به احمدی نژاد رای دادند و یا رای خواهند داد، به آراء و نظرات سیاسی و ساده زیستی او بیشتر نگریسته اند تا تئوری اقتصادیش. برای همه آنانی که پشت سر او جمع شده اند احترام قایلم چون این یک اصل دموکراتیک است ولی از همه شمایی که این سطور را می خوانید می خواهم به قول حامد قدوسی تلفن را بردارید و دوست و آشنا را مجاب کنید که به هاشمی رای بدهند.

دوستان رای احمدی نژاد 40% است. باید جنبید. اگر امروز رای ندادیم فردا نمیتوانیم و نباید بگویم :"چرا اینطوری شد و حالا چه باید کرد؟" جمعه آخرین فرصت ما برای نجات دادن اقتصاد آزاد در این کشور است. باید تمام توانمان را در این راه بگذاریم. بیایید از فرانسه 2002 یاد بگیریم که با اینکه مردم از بعضی سیاستهای شیراک راضی نبودند ولی برای انتخاب نشدن لوپن همه دست بدست هم دادند و به شیراک رای دادند. جمعه رای ندادن یعنی انتخاب .....

 

آری باتفاق جهان میتوان گرفت

 

شاداب، پرکار، سلامت و پربازده باشید  

 

  
نویسنده : سهامدار جزء ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٤